close
تبلیغات در اینترنت
آن مرد آمد ...
آن مرد آمد. آن مرد از جنگ با نامرد آمد. آن مرد آمد و گفت : بُردیم. نامرد هم رفت و گفت : بُردیم. رئیس مرد گفت : ما بُردیم.آن مرد آمد. آن مرد از جنگ با نامرد آمد. آن مرد آمد و گفت : بُردیم. نامرد هم رفت و گفت : بُردیم. رئیس مرد گفت : ما بُردیم. رئیس نامرد قبل از نامرد گفت : ما بُردیم سگِ هارِ نامرد…
آخرین ارسال های انجمن

آن مرد آمد ...
آن مرد آمد.

آن مرد از جنگ با نامرد آمد.

آن مرد آمد و گفت : بُردیم.

نامرد هم رفت و گفت : بُردیم.

رئیس مرد گفت : ما بُردیم.آن مرد آمد.

آن مرد از جنگ با نامرد آمد.

آن مرد آمد و گفت : بُردیم.

نامرد هم رفت و گفت : بُردیم.

رئیس مرد گفت : ما بُردیم.

رئیس نامرد قبل از نامرد گفت : ما بُردیم

سگِ هارِ نامرد گفت: باختیم.

رئیس نامرد گفت: توجیه می شوی، بُردیم

سگِ هار گفت : بگم بُردیم؟

رئیس نامرد گفت: نه تو بگو باختیم.

سگِ هار زوزه کشید: آی باختیم.

رفیق مرد گفت: بُردیم به دلیل همین زوزه

مرد گفت : هر که بگه باختیم رفیق سگِ هار است

رئیس مرد نامه داد، سخنرانی کرد، مصاحبه نمود و ... که ما بُردیم.

رفیق رئیس مرد هم مصاحبه کرد که بُردیم ، بُردیم به اندازه¬ای که من حاضرم برم عربستان و با شاه آن جا مذاکره کنم.

یکی که پیه خیلی چیزها را به تن مالیده بود یواشکی گفت: شما چکاره بیدید که برید مذاکره کنید؟!

رفیق رئیس مرد گفت : تندرو کار نابلد پوپولیست، زبان شاه را شاه می فهمد و بس؛ از قدیم گفتهاند :
کبوتر با کبوتر باز با باز
کُنَد یک شاه با اهل و عیال و دوستان چپتری پرواز

اون یکی در مقابل این استدلال  قوی کم آورد!!

مردمان گفتند بابا ما گیج شدیم چه بُردیم؟

نامردمان هم گفتند ما هم سر گیجه گرفتیم چه بُردیم؟

مرد گفت بُرد بُرد است همه بُردند.

نامرد گفت: نه، فقط ما بُردیم.

رفیق نیمه راه نامرد گفت خیر همه بُردیم.

مردمان گفتند گیج تر شدیم برد برد یعنی چه؟

یکی گفت یعنی تو یک امتیاز می دهی او برد می کند، او یک امتیاز می دهد تو برد می کنی.

یکی که دومی بود گفت : پس برد برد همان نیمه پر باخت باخت است؟

یکی که همان اولی بود گفت : اگر طرفین صادق و عاقل و زیرک باشند بله، و الا برد و خورد و یک لیوان آب هم روش

یکی که سومی بود گفت البته برد برد همیشه هم این طور نیست، انواع دیگری هم دارد

یکی که معلوم نیست کدام یکی بود گفت : پس چند تا تخم بگذاره

همان یکی که اولی بود گفت : اگر طرفین بخواهند همه آنها را برنده بدانند و برندگی مصرف داخلی داشته باشد بر حرف ها و کلمات مجمل و مغلق مفاهمه نامه امضاء می کنند، آنگاه هر کدام این کلمات را بر اساس مطالبات مردمان خود می تفسیرند و برنده می نمایند.

رئیس مرد ( شاید هم یکی دیگر گردن خودشان ) گفت: همین مجملات و مغلقات را در ایستگاه بعد به ثمر خواهیم نشاند.

یکی که می خواست شناخته نشود ( تصویر خود را شطرنجی کرده بود ) گفت: " نکن حسن خطرناکه "

یکی که خیلی دلش می خواست برنده باشد گفت : خواهیم دید

یکی از نامردمان گفت: می بینمت، وقتی داری نمره 20 خود را با دست خودت -5- می کنی، دستاتو بستم، خیلی شجاع باشی میری اراک به جای آب سنگین، آب بازی؛ البته زیر دید دوربین و ناظرین!!

همان که خیلی دلش می خواست برنده باشد گفت " ما می توانیم "

یکی از مردمان می خواست خوشحال شود که یکی از نامردمان قه قه زد زیر خنده و گفت: این مرد نه آن مرد است؛ آن مرد رفت؛ این مردان آمدند؛ این مردان به صد زبان گفته اند که ما نمی توانیم، البته بعضی وقت-ها هم گفته اند که ما می توانیم مشروط به اینکه آنها بخواهند البته معلوم است که ما نمی خواهیم.

 یکی از رئیس نامردمان پرسید آقای کدخدا چرا این قدر اصرار می¬کنی که ما بردیم شاید هم آنها

 "به نسبتی"برده باشند.

رئیس نامرد یعنی همان کدخدای نامردمان از روی کمال هوش و ادب و ... گفت : جنگ ابعاد و سطوح و خاکریزهای متعددی دارد، وقتی با سران دشمن تماس بگیری، تلفن بزنی، دست بدهی، جلسه بگذاری و لبخند هزینه کنی و به ظاهر به تفاهم رسیده باشی، اگر قدرتمند باشی به ویژه قدرت رسانه ای می توانی بگویی بالاخره تسلیم شدند، به جامعه جهانی بازگشتند، نظم نوین را پذیرفتند، به جای لا حول و لا قوه الا بالله می گویند قدرت های بزرگ جهانی، حل مشکلات داخلی را به حل مشکل با ما گره می زنند، سر عقل آمدند، دست از افراطی گری برداشتند، نرخ پول ما برای بزرگ و کوچکشان معیار است، اقتصاد مقاومتی و مقاومت اقتصادی به پذیرش اقتصاد جهانی یا همان اقتصاد سرمایه داری تبدیل شد، هر که پول دارد راحت زندگی می کند و پول دارتر می شود و هر که هم ندارد به جهنم، دیگر شعار خدا و پیغمبری نمی دهند، شدند عین خود ما لذت نقد دنیا را به حلوای نسیه آخرت نمی دهند

یکی که از این همه وراجی کدخدا خسته شده بود پای برهنه پرید وسط کلام کدخدا که ...

اما کدخدا با کمال ادب، متانت و هوش او را خفه خونید که : زیاد حرف نزن، همین که قدرت و کدخدایی ما را قبول کنند کافی است، همین که قاعده بازی و روش و منش ما را بپذیرند و سبک زندگی ما را پیشرفته، توسعه یافته و متمدنانه بدانند کار تمام است، خاک ریزهایشان یکی پس از دیگری فرو می ریزد.

یکی از مردمان که از شناخته شدن ترسی نداشت گفت: هیهات من الذله؛ آزموده را باز هم نیازمای کدخدا!! با دم شیر بازی نکن، هر چند خواب باشد، یا خود را به خواب زده باشد یا خیال کنی که او را خواب کرده ای، شیر بیدار است، صبر مردمان در تحمل دوست و دشمن حدی دارد! قبلاً این را دیده¬ای بعداً هم خواهی دید آنگاه رو کرد به مردمان و گفت: مرد مردان چه گفته است؟! یک صدا فریاد زدند همان که

امام مردمان گفت «ما می‌توانیم» و « آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند »
عباس معلمی

بازدید : 32
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : عباس معلمی , آن مرد آمد ,
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

مسنجر نیمباز
شیعه.♦̣̣̣̣̣̣.خدا.♦̣̣̣̣̣̣.عشق.♦̣̣̣̣̣̣.کربلا



قالب وبلاگ